چندی پیش من تحقیقی را آغاز کردم در مورد رفتار های روزمره انسان ها در تعاملات اجتماعی. این تحقیق قرار بود کم تر از باشد ولی خوش بختانه بیش ش از حد انتظارم مطلب نوشتم (البته بدبختانه بگویم بهتر است. چون من بیش از حد انتظارم عیب پیدا کردم برای انسان ها). در این مطالب ، به مشکلاتی که انسان ها گریبان گیرش هستند اشاره کرده ام و به جرات می گویم که اگر کسی توانست این مشکلات را حل کند ، جامعه آباد می شود.
تحقیق : عیب های روابط اجتماعی و رفتار انسان ها
تحقیق من در سطح بسیار کوچکی از جامعه انجام شد. در یک مدرسهی ۴۰۰ نفری و در مسیر رفت و آمد در خیابان.
نتیجه گیری شماره ۱
مشکل بسیار بزرگی که انسان ها با آن مواجه هستند این است که اغلب آن ها از وقتشان کم ترین استفاده را می کنند. بیش ترشان دنبال این هستند که وقت را تلف کنند و به هدر بدهند و تفریح کنند.اگر آن ها را۲ ساعت در یک محیط رها کنید، خواهید دید که به هر نحوی که هست به تفریح و وقت گذرانی می پردازند. اگر جوان تر و کم سن و سال تر باشند ، یک توپی پیدا می کنند و فوتبال یا والیبال یا بازی های دیگر را آغاز می کنند و به شکلی ، به تحرک می پردازند. گاهی اگر توپ پیدا نکنند یک تکه چوب یا در نوشابه یا قوطی نوشابه و یا هر چیزی که بشود با پا به آن زد را به جایگزینی توپ می گیرند. بعضی ها هم در مورد مسائل کم اهمیت صحبت می کنند. اگر هم مسن تر باشند ، به بحث های اغلب بی ارزشی هم چون بحث در مورد وضع هوا و قیمت زمین و خانه و خاطرات خنده دار غیر آموزنده شان می پردازند. اگر یک بحث سنگین به میان بیاورید ، خواهید دید که بحث را عوض می کنند و از زیر مباحثه در می روند. با این حال انتظار دارند که همیشه موفق باشند.
نتیجه گیری شماره ۲
یکی دیگر از ایراداتی که به اعمال انسان ها وارد است این است که آن ها مد گرا هستند. وقتی چیزی شایع می شود ، خیلی زود پیش رفت می کند و اگر کسی سعی بر مخالفت با این سیل خروشان داشته باشد ، مورد تمسخر واقع می شود. مثلا اگر سعی کنید کمی متفاوت باشید (البته متفاوت از نوع صحیح) به شما خواهند گفت که فهمیدیم تو هم … ! جای … هر چیزی می توانید بگذارید از این مجموعه : {بلدی ، می دانی ، می فهمی ، داری ، …}. در واقع این را می خواهم بگویم که اگر کاری بین آن ها شایع و مد شود ، دیگر تقریبا نمی توان جلوی رشدش را گرفت و هر چند آن کار ، کاری اشتباه باشد.
نتیجه گیری شماره ۳
انسان ها مشکل بسیار بزرگ تری هم دارند. آن ها بالطبع از کار و کوشش فراری هستند. نمی خواهند تلاش کنند. پیوسته به دنبال استراحت و پرداختن به لذت ها هستند. آن ها این را نمی خواهند درک کنند که هیچ کاری پیش نمی رود تا زمانی که تلاشی نباشد. البته شاید این سوال پیش بیاید که پس این همه پیش رفت های انسان ها از چیست؟ جوابش واضح است. همیشه یک عدهی کمی از انسان ها این حقیقت را به طور کامل درک می کنند که انسان تا وقتی تلاش نکند با جایی نمی رسد. کل دنیای انسان ها را این عدهی کم به سمت پیش رفت سوق می دهند. اکثر مردم از این حقیقت غافلند.
نتیجه گیری شماره ۴
انسان بسیار ناسپاس است. انسان ها خیلی توانای دارند ولی نمی خواهند بفهمند. آن ها مدام ناسپاسی می کنند و از داشته هایشان درست استفاده نمی کنند و جالب این جاست که باز هم به دنبال شرایط بهتر و مساعد تری هستند در حالی که هیچ تلاشی نمی کنند. به این معنی که آن ها بسیار آزمند هستند. آن ها نمی دانند که چه بسیار نعمت هایی است که به رایگان به آن ها عرضه شده ولی اصلا متوجه نیستند. خداوند به آن ها دست ، پا ، چشم ، گوش ، سلامتی ، عقل و بسیار نعمت های دیگری داده ولی تنها هنگامی قدرشان را می دانند که از دستش بدهند. فقط آفرینش انسان و رهایی او از «عدم» کافی است تا برای همیشه شاکر خداوند باشد ولی خداوند آن قدر او را عزیز و گرامی داشته که به اون نعمت های بسیار بزرگ تری نیز داده. مثلا عقل و اختیار. اما هیچ انسانی نیست که توجه کند. گویی همگی به بیماری فراموشی دچار شده اند. فراموش کرده اند که زمانی بوده که هیچ نبوده اند. اصلا وجود نداشته اند. فقط کافی است اندکی درنگ و اندیشه کنید. به خودتان نگاه کنید و ببینید که چقدر نعمت به شما عطا شده. مصائب خود را به خاطر نیاورید. حقی ندارید که به خاطر مصائبتان خداوند را سرزنش کنید. همین که وجود دارید ، خیلی است. به جسمتان توجه کنید ، به اطرافتان. اگر دارید این متن را می خوانید به چشمانتان و اگر دارید می شنوید به گوش هایتان و اگر دارید لمس می کنید به پوست بدنتان توجه کنید. همه چیز برای رشد شما فراهم شده. پس هیج حرفی برای گفتن ندارید. تقریبا تمام انسان ها نعمات خداوندی را به کل ناسپاسی می کنند. نمی دانم به ناسپاسی چه هدفی دارند و می خواهند به چه برسند. نمی دانم چه کسی بوده که با ناسپاسی رستگار شده. این ناسپاسی انسان ها را زمانی دریافتم که دیدم با این همه نعمت هایی که به آن ها داده شده ، باز هم می نالند. اگر انسان بفهمد که خداوند چقدر هوایش را دارد و چقدر به اون نعمت عطا کرده و می کند ، از خوشی خواهد مرد ، ولی انسان ها در این جا از فرط ناسپاسی می نالند و از این ناله می میرند.
شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر، نعمت از کفت بیرون کند
نتیجه گیری شماره ۵
من در یافته ام که انسان ها با عیبی مواجه هستند که کمر شکن است و غرور و خود نمایی نام دارد. اگر چه تلاش بسیاری برای زدودن این مشکل انسان ها شده ولی این مشکلا هم چنان به قوت خود باقی است. غرور جلوی پیش رفت انسان را به شکل حیرت آوری می گیرد ولی شخص مغرور از درک این امر عاجز است. انسان مغرور خود را در حد اعلای تکامل می داند و فکر می کند که از همه بهتر و برتر است و همه از او پست تر هستند. برای همین از تلاش باز می ایستد و بیکار می نشیند. البته امر مشتبه نشود که منظور من در این جا غرور از نوع بد آن است. چرا که غرور نوع خوبی هم دارد که غرور ملی و وطنی و بعضی انواع دیگر آن است که می تواند سازنده باشد.
مشکل دیگری که اشاره شد ، خود نمایی است. خود نمایی مشکل اسف ناکی است و افرادی که این مشکل را دارند ، اغلب دوست دارند خودشان را به گونه ای در جمع بنمایانند و البته خیلی هم از عاقبت کارشان لذت می برند. در واقع کارشان تماما برای خودنمایی انجام می شود. مقصد و هدفشان خود نمایی است. این گونه افراد معمولا افرادی هستند که در کودکی عقده داشته اند. عقده شان این بوده که خود را به دیگران بنامایانند ولی اغلب کم ترین توجه به آنان می شده. شخص خود نما شاید به ظاهر در کارش هم موفق شود اما دائما در اضطراب به سر می برد و کارهایش تباه می شوند. چرا که اگر کاری برای هدفی بی ارزش انجام شود ، خود نیز بی ارزش خواهد شد و ماندگار نخواهد بود.
نتیجه گیری شماره ۶
بیش تر مردم این مشکل را می دانند ولی آن را مشکل کوچکی تلقی می کنند. در حالی که همین مشکل به تنهایی بیچاره کننده است. و آن نا امیدی است. نا امیدی انسان را از همه چیز می اندازد ولی هیچ چیز به اون نمی دهد. کسی که از چیزی نا امید می شود ، دست از تلاش برای به دست آوردن آن می کشد. ولی تنها چیزی که باید از آن نا امید شد ، چیزی است که بی ارزش باشد. ان وقت نا امیدی مفید است. اما اکثر مردم از چیز هایی نا امید می شوند که شاید اگر بیش تر تلاش کنند به آن می رسند و به آن بسیار احتیاج دارند (که البته این را هم خودشان نمی دانند). نا امیدی چه معنایی دارد وقتی کسی وجود دارد که نشدن برایش معنی ندارد؟
نتیجه گیری شماره ۷
انسان بسیار عجول است. می خواهد همه چیز را به سرعت به دست بیاورد و لحظه ای انتظار نمی کشد. مثلا اگر قرار باشد صاحب چیزی شوند ، هیچ صبری پیشه نمی کنند و حتی تلاش هم نمی کنند. فقط می نشینند و بی تابی می کنند. این را در رفتار روزمرهی آن ها نمی توان به آسانی درک کرد ولی چیزی است که وجود دارد و بسیار آزارنده نیز هست.
نتیجه گیری آخر
این آخرین و مهم ترین نتیجه گیری از مشکلات بشر است که خودش نمی خواهد راه حلی برایش بیابد. تمام مشکلات قبلی و مشکلاتی که ذکر نکرده ام از این مشکل نشأت می گیرند. و آن این است که انسان ها تعقل نمی کنند. تعقل یعنی تفکر عمیق در جهت صحیح روی یک مطلب. انسانی که پیش از برداشتن هر قدمی تعقل کند ، ذره ای لغزش در وجودش جای نخواهد گرفت و خواهید دید که از برترین افراد خواهد بود. می گویند ویژگی انسان این است که عقل و اختیار دارد. پس کجاست آن عقل و اختیاری که می گویند؟
ای انسان ، برخیز و شروع کن…
دانلود فایل PDF تحقیق