بایگانی

بایگانیِ دستهٔ ‘روزمره’

دید موسی یک شبانی را به راه

دسامبر 10, 2010 بیان دیدگاه

ديد موسي يك شباني را به راه/كو همي گفت اي خدا واي اله

توكجايي تا شوم من چاكرت/چارقت دوزم كنم شانه سرت

دستكت بوسم بمالم پايكت/وقت خواب آيد بروبم جايكت

اي فداي توهمه بزهاي من/اي به يادت هي هي وهي هاي من

زين نمط بيهوده مي گفت آن شبان/گفت موسي با كه هستت اي فلان

گفت با آن كس كه ما را آفريد/اين زمين و چرخ از او آمد پديد

گفت موسي،  هاي خيره سرشدي/خود مسلمان ناشده كافر شدي

اين چه ژاژاست وچه كفراست و فشار/پنبه اي اندر دهان خود فشار

گرنبندي زين سخن تو حلق را/آتشي آيد بسوزد خلق را

گفت اي موسي دهانم دوختي/وز پشيماني تو جانم سوختي

جامه را بدريد و آهي كرد و تفت/پافتاد اندر بيابان و برفت

وحي آمد سوي موسي از خدا/بنده ي ما را ز ما كردي جدا

تو براي وصل كردن آمدي/ني براي فصل كردن آمدي

درحق او مدح و درحق تو ذم/در حق او شهد و درحق تو سم

ما بري از پاك و ناپاكي همه/از گران جاني و چالاكي همه

من نكردم خلق تا سودي كنم/بلكه تا بربندگان جودي كنم

ما برون را ننگریم و قال را/ما درون را بنگریم و حال را

خون شهيدان را زآب اولي تر است/اين خطا از صد ثواب اولي تر است

لعل را گر مهر نبود باك نيست/عشق را درياي غم غمناك نيست

در دل موسي سخن ها ريختند/ديدن و گفتن به هم آميختند

چون كه موسي اين خطاب از حق شنيد/در بيابان در پي چوپان دويد

عاقبت دريافت او را و بديد/گفت مژده ده كه دستوري رسيد

هيچ آدابي و ترتيبي مجوي/هر چه مي خواهد دل تنگت بگوي

احتمالا مولوی

سمپاد …

نوامبر 19, 2010 3 دیدگاه

سمپاد را منحل کنید

این است حرف دل دانش آموزان سمپادی. تا چه مدت تبعیض؟ تا چه مدت ظلم؟

ما را در این مدارس لوس بار می اورید که چه؟ همیشه فکر می کردم که سمپادی ها دانش آموزانی هستند که از انسان فراتر هستند. ولی وقتی وارد آن شدم ، خودم را میان یک مشت دانش آموز لوس بی مزه و مسخره و از خود راضی دیدم. دانش آموزانی مغرور که فکر می کردند اینشتین هستند. آن قدر بینشان ماندم که خودم هم مثل آنان شدم.

لعنت بر این سمپاد. لعنت بر این سمپاد که نه آموزش در آن است و نه پرورش. امیدوارم دیوارهای سمپاد فرو بریزد و برای همیشه منحل شود.

تنها پیش رفتی که از این دانش اموزان سمپادی دیده ام ، آن است که در کنکور رتبه می آورند. ولی آن فقط یک رتبه است. بعد از کنکور چه؟ وارد جمعی از دانشجویان عادی می شوند. خود را فراتر از آن ها حس می کنند. مغرور می شوند و شکست می خورند. لعنت بر این سمپاد. ویران باد این سمپاد.

دانش آموزان سمپادی همان دانش آموزانی هستند که قبل از ورودشان به سمپاد ، کوشا و متواضع بودند. انسان بودند…

اما الآن دانش آموزانی هستند که دیگران را به آزمایش گاه مدرسه راه نمی دهند ، به بهانه‌ی ساختن ماشین کوکی قراضه شان که قرار است خط سیاه را در زمینه سفید دنبال کند! دانش آموزانی هستند که حاضر نیستند هیچ تلاشی بکنند و روز به روز احمق تر و تنبل تر می شوند. چه زهری به رگ های ما تزریق کرده ای ای سمپاد؟ لعنت بر تو باد. ننگ بر تو باد.

سمپادی ها خودشان را فراموش کرده اند. نمی دانند که هستند. نمی دانند که بوده اند. سمپادی ها همان ها هستند که چهار نفری گرد هم جمع می شوند و قرار است جهان را تغییر دهند ولی حتی نمی توانند توالت ها را بشویند…

همان ها هستند که برای درس خواندن کنار هم جمع می شوند ولی مباحث شان سر از فیلم های سینمایی در می آورد.

همان ها هستند که خود را دانشمند و عاقل و کوفت و زهر مار می دانند ولی هیچ نیستند.

تقصیر سمپادی ها نیست. ما را این طور بار آورده اند. ننگ بر سمپاد. مرگ بر سمپاد.

آن ها به ما می گویند که شما را این جا گرد آورده ایم که استعداد هایتان را شکوفا سازیم. واقعا این طور است؟ پس چرا استعدادی نمی بینم؟ نکند آن ماشین کوکی های قراضه نشانه‌ی استعداد هستند؟ یا کتاب خانه ای که ادعا می کند چند هزار کتاب دارد ولی درش را باز نمی کنند؟ یا کارگاه IT ای که کامپیوتر هایش برای عهد عتیق هستند و به دانش آموزان علوم بیست سال قبل و برنامه نویسی در محیط داس را  یاد می دهند؟ یا دانش آموزانی که از درس فرار می کنند؟ یا چه؟

ای دانش آموزان مدارس عادی ، به گوش باشید که ما هیچ فرقی با شما نداریم.

اگر به من فرجت دهند ، سمپاد را به خاک سیاه خواهم نشاند. آن را برای همیشه نابود خواهم کرد.

نتیجه تحقیق : عیب های رفتار روزمره انسان ها

نوامبر 11, 2010 بیان دیدگاه

چندی پیش من تحقیقی را آغاز کردم در مورد رفتار های روزمره انسان ها در تعاملات اجتماعی. این تحقیق قرار بود کم تر از باشد ولی خوش بختانه بیش ش از حد انتظارم مطلب نوشتم (البته بدبختانه بگویم بهتر است. چون من بیش از حد انتظارم عیب پیدا کردم برای انسان ها). در این مطالب ، به مشکلاتی که انسان ها گریبان گیرش هستند اشاره کرده ام و به جرات می گویم که اگر کسی توانست این مشکلات را حل کند ، جامعه آباد می شود.

 

تحقیق : عیب های روابط اجتماعی و رفتار انسان ها

 

تحقیق من در سطح بسیار کوچکی از جامعه انجام شد. در یک مدرسه‌ی ۴۰۰ نفری و در مسیر رفت و آمد در خیابان.

نتیجه گیری شماره ۱

مشکل بسیار بزرگی که انسان ها با آن مواجه هستند این است که اغلب آن ها از وقتشان کم ترین استفاده را می کنند. بیش ترشان دنبال این هستند که وقت را تلف کنند و به هدر بدهند و تفریح کنند.اگر آن ها را۲ ساعت در یک محیط رها کنید، خواهید دید که به هر نحوی که هست به تفریح و وقت گذرانی می پردازند. اگر جوان تر و کم سن و سال تر باشند ، یک توپی پیدا می کنند و فوتبال یا والیبال یا بازی های دیگر را آغاز می کنند و به شکلی ، به تحرک می پردازند. گاهی اگر توپ پیدا نکنند یک تکه چوب یا در نوشابه یا قوطی نوشابه و یا هر چیزی که بشود با پا به آن زد را به جایگزینی توپ می گیرند. بعضی ها هم در مورد مسائل کم اهمیت صحبت می کنند. اگر هم مسن تر باشند ، به بحث های اغلب بی ارزشی هم چون بحث در مورد وضع هوا و قیمت زمین و خانه و خاطرات خنده دار غیر آموزنده شان می پردازند. اگر یک بحث سنگین به میان بیاورید ، خواهید دید که بحث را عوض می کنند و از زیر مباحثه در می روند. با این حال انتظار دارند که همیشه موفق باشند.

نتیجه گیری شماره ۲

یکی دیگر از ایراداتی که به اعمال انسان ها وارد است این است که آن ها مد گرا هستند. وقتی چیزی شایع می شود ، خیلی زود پیش رفت می کند و اگر کسی سعی بر مخالفت با این سیل خروشان داشته باشد ، مورد تمسخر واقع می شود. مثلا اگر سعی کنید کمی متفاوت باشید (البته متفاوت از نوع صحیح) به شما خواهند گفت که فهمیدیم تو هم … ! جای … هر چیزی می توانید بگذارید از این مجموعه : {بلدی ، می دانی ، می فهمی ، داری ، …}. در واقع این را می خواهم بگویم که اگر کاری بین آن ها شایع و مد شود ، دیگر تقریبا نمی توان جلوی رشدش را گرفت و هر چند آن کار ، کاری اشتباه باشد.

نتیجه گیری شماره ۳

انسان ها مشکل بسیار بزرگ تری هم دارند. آن ها بالطبع از کار و کوشش فراری هستند. نمی خواهند تلاش کنند. پیوسته به دنبال استراحت و پرداختن به لذت ها هستند. آن ها این را نمی خواهند درک کنند که هیچ کاری پیش نمی رود تا زمانی که تلاشی نباشد. البته شاید این سوال پیش بیاید که پس این همه پیش رفت های انسان ها از چیست؟ جوابش واضح است. همیشه یک عده‌ی کمی از انسان ها این حقیقت را به طور کامل درک می کنند که انسان تا وقتی تلاش نکند با جایی نمی رسد. کل دنیای انسان ها را این عده‌ی کم به سمت پیش رفت سوق می دهند. اکثر مردم از این حقیقت غافلند.

 

نتیجه گیری شماره ۴

انسان بسیار ناسپاس است. انسان ها خیلی توانای دارند ولی نمی خواهند بفهمند. آن ها مدام ناسپاسی می کنند و از داشته هایشان درست استفاده نمی کنند و جالب این جاست که باز هم به دنبال شرایط بهتر و مساعد تری هستند در حالی که هیچ تلاشی نمی کنند. به این معنی که آن ها بسیار آزمند هستند. آن ها نمی دانند که چه بسیار نعمت هایی است که به رایگان به آن ها عرضه شده ولی اصلا متوجه نیستند. خداوند به آن ها دست ، پا ، چشم ، گوش ، سلامتی ، عقل و بسیار نعمت های دیگری داده ولی تنها هنگامی قدرشان را می دانند که از دستش بدهند. فقط آفرینش انسان و رهایی او از «عدم» کافی است تا برای همیشه شاکر خداوند باشد ولی خداوند آن قدر او را عزیز و گرامی داشته که به اون نعمت های بسیار بزرگ تری نیز داده. مثلا عقل و اختیار. اما هیچ انسانی نیست که توجه کند. گویی همگی به بیماری فراموشی دچار شده اند. فراموش کرده اند که زمانی بوده که هیچ نبوده اند. اصلا وجود نداشته اند. فقط کافی است اندکی درنگ و اندیشه کنید. به خودتان نگاه کنید و ببینید که چقدر نعمت به شما عطا شده. مصائب خود را به خاطر نیاورید. حقی ندارید که به خاطر مصائبتان خداوند را سرزنش کنید. همین که وجود دارید ،‌ خیلی است. به جسمتان توجه کنید ، به اطرافتان. اگر دارید این متن را می خوانید به چشمانتان و اگر دارید می شنوید به گوش هایتان و اگر دارید لمس می کنید به پوست بدنتان توجه کنید. همه چیز برای رشد شما فراهم شده. پس هیج حرفی برای گفتن ندارید. تقریبا تمام انسان ها نعمات خداوندی را به کل ناسپاسی می کنند. نمی دانم به ناسپاسی چه هدفی دارند و می خواهند به چه برسند. نمی دانم چه کسی بوده که با ناسپاسی رستگار شده. این ناسپاسی انسان ها را زمانی دریافتم که دیدم با این همه نعمت هایی که به آن ها داده شده ، باز هم می نالند. اگر انسان بفهمد که خداوند چقدر هوایش را دارد و چقدر به اون نعمت عطا کرده و می کند ، از خوشی خواهد مرد ، ولی انسان ها در این جا از فرط ناسپاسی می نالند و از این ناله می میرند.

شکر نعمت نعمتت افزون کند کفر، نعمت از کفت بیرون کند

 

نتیجه گیری شماره ۵

من در یافته ام که انسان ها با عیبی مواجه هستند که کمر شکن است و غرور و خود نمایی نام دارد. اگر چه تلاش بسیاری برای زدودن این مشکل انسان ها شده ولی این مشکلا هم چنان به قوت خود باقی است. غرور جلوی پیش رفت انسان را به شکل حیرت آوری می گیرد ولی شخص مغرور از درک این امر عاجز است. انسان مغرور خود را در حد اعلای تکامل می داند و فکر می کند که از همه بهتر و برتر است و همه از او پست تر هستند. برای همین از تلاش باز می ایستد و بیکار می نشیند. البته امر مشتبه نشود که منظور من در این جا غرور از نوع بد آن است. چرا که غرور نوع خوبی هم دارد که غرور ملی و وطنی و بعضی انواع دیگر آن است که می تواند سازنده باشد.

مشکل دیگری که اشاره شد ، خود نمایی است. خود نمایی مشکل اسف ناکی است و افرادی که این مشکل را دارند ، اغلب دوست دارند خودشان را به گونه ای در جمع بنمایانند و البته خیلی هم از عاقبت کارشان لذت می برند. در واقع کارشان تماما برای خودنمایی انجام می شود. مقصد و هدفشان خود نمایی است. این گونه افراد معمولا افرادی هستند که در کودکی عقده داشته اند. عقده شان این بوده که خود را به دیگران بنامایانند ولی اغلب کم ترین توجه به آنان می شده. شخص خود نما شاید به ظاهر در کارش هم موفق شود اما دائما در اضطراب به سر می برد و کارهایش تباه می شوند. چرا که اگر کاری برای هدفی بی ارزش انجام شود ، خود نیز بی ارزش خواهد شد و ماندگار نخواهد بود.

نتیجه گیری شماره ۶

بیش تر مردم این مشکل را می دانند ولی آن را مشکل کوچکی تلقی می کنند. در حالی که همین مشکل به تنهایی بیچاره کننده است. و آن نا امیدی است. نا امیدی انسان را از همه چیز می اندازد ولی هیچ چیز به اون نمی دهد. کسی که از چیزی نا امید می شود ، دست از تلاش برای به دست آوردن آن می کشد. ولی تنها چیزی که باید از آن نا امید شد ، چیزی است که بی ارزش باشد. ان وقت نا امیدی مفید است. اما اکثر مردم از چیز هایی نا امید می شوند که شاید اگر بیش تر تلاش کنند به آن می رسند و به آن بسیار احتیاج دارند (که البته این را هم خودشان نمی دانند). نا امیدی چه معنایی دارد وقتی کسی وجود دارد که نشدن برایش معنی ندارد؟

نتیجه گیری شماره ۷

انسان بسیار عجول است. می خواهد همه چیز را به سرعت به دست بیاورد و لحظه ای انتظار نمی کشد. مثلا اگر قرار باشد صاحب چیزی شوند ، هیچ صبری پیشه نمی کنند و حتی تلاش هم نمی کنند. فقط می نشینند و بی تابی می کنند. این را در رفتار روزمره‌ی آن ها نمی توان به آسانی درک کرد ولی چیزی است که وجود دارد و بسیار آزارنده نیز هست.

نتیجه گیری آخر

این آخرین و مهم ترین نتیجه گیری از مشکلات بشر است که خودش نمی خواهد راه حلی برایش بیابد. تمام مشکلات قبلی و مشکلاتی که ذکر نکرده ام از این مشکل نشأت می گیرند. و آن این است که انسان ها تعقل نمی کنند. تعقل یعنی تفکر عمیق در جهت صحیح روی یک مطلب. انسانی که پیش از برداشتن هر قدمی تعقل کند ، ذره ای لغزش در وجودش جای نخواهد گرفت و خواهید دید که از برترین افراد خواهد بود. می گویند ویژگی انسان این است که عقل و اختیار دارد. پس کجاست آن عقل و اختیاری که می گویند؟

ای انسان ، برخیز و شروع کن

دانلود فایل PDF تحقیق

دنیایی به اندازه ی یک روز!

اکتبر 26, 2010 بیان دیدگاه

وَمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلاَّ لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَلَلدَّارُ الآخِرَةُ خَيْرٌ لِّلَّذِينَ يَتَّقُونَ أَفَلاَ تَعْقِلُونَ

زندگي دنيا چيزي جز بازي و سرگرمي نيست، و سراي آخرت براي آنها كه پرهيزگارند بهتر است آيا نمي‏انديشيد.

انعام 32

وَمَا هَذِهِ الْحَيَاةُ الدُّنْيَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوَانُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ

اين زندگى دنيا جز سرگرمى و بازيچه نيست و زندگى حقيقى همانا سراى آخرت است اى كاش مى‏دانستند.

محمد 36

إِنَّمَا الحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَإِن تُؤْمِنُوا وَتَتَّقُوا يُؤْتِكُمْ أُجُورَكُمْ وَلَا يَسْأَلْكُمْ أَمْوَالَكُمْ

زندگي دنيا تنها بازي و سرگرمي است و اگر ايمان آوريد و تقوي پيشه كنيد پاداشهاي شما را به نحو كامل مي‏دهد و چيزي از اموال شما نمي‏ طلبد.

عنکبوت 6

به راستی همین طور است. خداوند دانایی که سه بار در قرآن کریم می فرماید که دنیا بازی و سرگرمی ای بیش نیست ، حتما از چیزی فراتر از دانش اندک ما خبر دارد و ما را انذار می دهد.

او به ما می گوید که دنیا را نپرستیم و زندگی جاویدان را به بهای زندگی چند ساله ی با هزار درد و مشقت و مشکلات رها نکنیم.

به درستی آیا ارزشش را دارد؟ آیا کسی را در این جهان دیده ایم که عمر جاوید داشته باشد؟ همه مرده اند و همه می میرند.

اگر برنامه ای برای زندگی مان ریخته ایم ، پیش نهاد می کنم بیاییم و روی برنامه مان بازنگری کنیم. ببینیم که چه چیزی را در نظر گرفته ایم. زندگی چند ثانیه ای دنیا را یا زندگی بی حد و حصر آخرت را؟

اما چرا بازی و سرگرمی؟ بازی و سرگرمی در دنیا چه شباهتی به خود دنیا دارد؟ بازی و سرگرمی اغلب برد و باخت دارد. کسی برنده و کسی بازنده است. در دنیا هم همین طور ؛ بعضی ها می برند و پول دار و خوش بخت می شوند ، بعضی ها هم می بازند و سرافکنده می شوند.

در بازی و سرگرمی غالبا وقت تلف می شود و به هدر می رود. در دنیا نیز اغلب وقت تلف می شود. اگر به کار های دنیایی پرداخته شود.

قَالَ كَمْ لَبِثْتُمْ فِي الْأَرْضِ عَدَدَ سِنِينَ

قَالُوا لَبِثْنَا يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ فَاسْأَلْ الْعَادِّينَ

قَالَ إِن لَّبِثْتُمْ إِلَّا قَلِيلًا لَّوْ أَنَّكُمْ كُنتُمْ تَعْلَمُونَ

مى‏فرمايد چه مدت به عدد سالها در زمين مانديد

در پاسخ مي‏گويند: تنها به اندازه يك روز يا قسمتي از يك روز! از آنها كه مي‏توانند بشمارند سؤ ال فرما.

مي گويد شما مقدار كمي توقف كرديد اگر مي‏دانستيد!

مومنون 112 ، 113 ، 114

دسته‌ها:قرآن, روزمره برچسب‌ها: , , , , ,

سمپاد را نابود کنید!

سپتامبر 23, 2010 بیان دیدگاه

به تازگی بین دانش آموزان سمپادی (سمپاد : سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان [تیزهوشان]) که اگر خدا قبول کند ما نیز یکی از آن ها هستیم چو افتاده که سمپاد را می خواهند منحل کنند (منابع : + + + + +).

اغلب سمپادی ها هم حسابی ناراحتند که «تو رو خدا سمپادمون رو نابود نکنید». آقا جان، این نظام آموزشی کجای کارش درست بوده که این جایش درست باشد؟ بگذارید نابود شود برود! مگر سمپاد چی به شما داد؟ چی به شما داد که این قدر ازش پشتیبانی می کنید؟

این برتری فقط یک وهم است و شما وهمی شده اید!

چه چیزی به شما یاد می دهند در حالی که هر سال که به مقطع بالاتر می روید دروس سال قبل را به کل فراموش می کنید؟ اگر چیزی که در آن درس می خوانید واقعا برای پرورش استعدادهای درخشانتان (!) بود ، پس این مشکلات جامعه از کجاست؟

نصفتان که گم می شوید می روید خارج و همان جا می مانید و دیگر رسما می شوید خارجی. نصفتان هم که می ماند و …

بگذارید سمپاد نابود شود. بگذارید.

چی شد که لینوکسی شدم

اوت 23, 2010 بیان دیدگاه

خیلی ها داستان لینوکسی شدنشان را نقل می کنند ولی داستان هیچ کدام به جذابی مال من نیست. پیش نهاد می کنم بخوانید.

من کار با کامپیوتر را از کلاس سوم ابتدایی شروع کردم. یک کامپیوتر رومیزی با سیستم عامل ویندوز XP خریده بودیم. من هم شروع کردم به کار و آن زمان تقریبا هیچ چیزی از کامپیوتر نمی دانستم.  وقتی هم با ویندوز XP کار می کردم ، نمی دانستم که مثلا این یک سیستم عامل است و …

خلاصه شروع کردیم به کار و پس از چند روز سر از کار ویندوز در آوردیم . شروع به کار کردیم و هنوز هم خبری از لینوکس نبود. چون آن موقع ها زیاد لینوکس مد نبود (شاید هم بوده و ما خبر نداشتیم). بعد از سه سال ، وارد کلاس اول راهنمایی شدم و آن جا در کتاب درسی کامپیوترمان انواع سیستم عامل را معرفی کرده بود از جمله لینوکس و مک. من زیاد به مک توجه نکردم ولی توجهم کمی به لینوکس جلب شد. تصمیم گرفتم که کمی در موردش پرس و جو کنم.

به سراغ یکی از همکلاسی هایم رفتم و گفتم :«می دونی لینوکس چیه؟ تا حالا باهاش کار کردی؟ چجوریاس؟» او هم در پاسخ گفت : «آره. الآن روی کامپیوترم نصبه. از بی ویندوزی دارم لینوکس کار می کنم»!!! من هم فکر کردم که شاید راست می گوید و عطای لینوکس را به لقایش (لقا که چه عرض کنم) بخشیدم.

دو سال گذشت. در این دو سال مردم بیش تر در مورد لینوکس حرف می زدند. و من هم همچنان بی توجهی و بی اهمیتی را ناهار لینوکس می کردم.

یک روز تصمیم گرفتم بروم و یک لینوکس بگیرم و نصب کنم ببینم چیست که این همه حرف می زنند در موردش. چون من زیاد از توزیع های لینوکس سر در نمی آوردم ، به کسی که مسئول اتاق تکنولوژی مدرسه مان بود گفتم :« یه لینوکس خوب می خوام.» او هم گفت که زنگ بعد بیایم و CD را تحویل بگیرم. زنگ بعد رفتم و CD اوبونتو ۸.۰۴ را با هزار شور و اشتیاق تحویل گرفتم و آمدم خانه و توی CD Rom گذاشتم و شروع کردم به نصب. آن موقع زیاد نصب اوبونتو ساده نبود. من هم نفهمیدم دارم چه کار می کنم و در نتیجه دکمه ی نصب اوبونتو روی کل هارد دیسک را زدم و هر چی که داشتم و نداشتم پاک شد. کل هارد دیسک فرمت شده بود ، لینوکس هم نصب نشد که نشد. به شدت عصبانی شدم و کینه ی لینوکس را دو سال به دل گرفتم تا جایی که اگر کسی ازم در مورد لینوکس جویا می شد ، پشیمان می شد.

دو یا یک سال بعد یک روز در مدرسه مان یک نمایش گاه بر پا شد. یک نمایش گاه که هر کسی دستاورد های خودش را ارائه می داد یا چیزی را معرفی می کرد. آن سال هم اولین سال آغاز به کار نمایش گاه بود. در یکی از غرفه (البته زیاد شبیه به غرفه نبود) های نمایش گاه ، یک انسان از خدا با خبری اوبونتو را معرفی می کرد. آن زمان من تا حالا روی لینوکس را ندیده بودم. اوبونتو را روی کامپیوتر غرفه ی لینوکس نمایش گاه مدرسه دیدم و کمی از آن خوشم آمد ولی دوستانم که با آن ها در نمایش گاه همراه بودم ، از لینوکس به بدی یاد کردند و یکی از آن ها می گفت که لینوکس آشغال است و دیگری می گفت که لینوکس آشغال تر است. چون از مایکروسافت تقلید کرده است! به کجا می روند؟! البته هنوز هم که چهار پنج ماهی از آن قضیه می گذرد ، همین حرف را می زنند.

من از آن لینوکسی که اوبونتوی ۱۰.۰۴ بود و دسکتاپ گنوم را به همراه داشت خوشم آمد و تصمیم گرفتم دیسک آن را از آن ها به رایگان بگیرم و نصبش کنم و همین کار را کردم. موقع نصب خیلی مواظب بودم تا دوباره هاردم فرمت نشود و با هزار دعا و توسل اوبونتو را نصب کردم. البته از طریق ویندوز (یعنی روی ویندوز 7 غیر قانونی و دزدی خودم نصبش کردم).

دو سه روزی با آن کار کردم و وقتی دیدم که برنامه های تحت ویندوز را اجرا نمی کند ، کنارش گذاشتم در حالی که هنوز نصب بود.

بعد از یک ماه (اگر اشتباه نکنم) یک اتفاقی افتاد که باعث شد ویندوز 7 ام پاک شود و نابود شود. یک اتفاق خدایی بود. من هم چون قبلا تحقیقاتی در مورد لینوکس کرده بودم ، راضی شده بودم که از لینوکس استفاده کنم و این حادثه هم که خیلی عالی بود و شرایط را فراهم کرد.

من هم سریعا اوبونتو را توی DVD Writer گذاشتم و نصبش کردم و اولش کمی سخت بود و هزار دردسر و مشکل داشتم ولی کم کم عادت کردم و فهمیدم که در لینوکس هیچ راهی بسته نیست و برای هر مشکلی یک راه حل درست و حسابی وجود دارد. بعد از نصب اوبونتو و یک ماه استفاده از آن تصمیم به نصب کوبونتو گرفتم و بعدش هم چند تا توزیع خریداری کردم (فدورا ، لینوکس مینت ، اوپن سوزه) و هم چنان هم از لینوکس به عنوان سیستم عامل اصلی استفاده می کنم و اصلا از ویندوز استفاده نمی کنم و کاملا هم راضیم.

این بود داستان لینوکسی شدن من. من توصیه شدیدی می کنم که شما هم دست از سر ویندوز بر دارید و لینوکسی شوید. ضرر نمی کنید ;)

فلیکر

اوت 6, 2010 بیان دیدگاه

من جدیدا توی فلیکر حساب باز کردم.

چیز جالبیه. مخصوصا این که با موبایل هم می تونم عکس توش آپلود کنم (با موبایل قراضه ام).

اگه نشه بهش یه شبکه اجتماعی گفت ، میشه بهش جایی گفت که خاطرات آدم اون جا ذخیره می شن. منم که عاشق ذخیره کردن خاطرات…

خلاصه اگه عضو نیستید دعوتتون می کنم عضو شید.

اینم فلیکر من. اگه مایل بودید من رو add as contact کنید.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.